خرید بک لینک
چند وقت پیش فکر کنم قبل از آبان بود ، مهر اینا ... اینجا نوشتم کاش دوباره تولد بگیرم و کاش تو تولد یه پسری باشه که بخواد مخ منو بزنه و من بهش هیج توجهی نکنم و بچسبم به دوست پسرم تا بلکه تو ذهن خودم با

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

این پست

و این پست

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

حالا نه اینکه حرف نداشته باشما نه ولی راستش هی میام بنویسم می بینم کلش خلاصه میشه در محمد و مامانم. زندگی این روز ها برای من با ساعت درحال دویدن داره میگذره. چندتا اتفاق افتاد که می خواستم بگم ولی الا

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

یه موضوعاتی هست که هنوز منو می خوره، قلبمو واقعا تیکه تیکه می کنه و درسته که خیلی نسبت به قبل راحت تر می تونم کنترلش کنم ولی همون یک بارم وقتی کنترل از دست می دم و درگیرش می کنم انقدر از درون قلبمو به

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

چند روز پیش سوده اومد تهران و قرار گذاشتیم با هم بریم بیرون مثل همیشه شاد، خوش پوش، خوشگل و احساساتی بود. من یه اکانت فیک بسیار طبیعی تو اینستا دارم که عموما مردم بهش شک نمی کنن .این پیج رو اشتباه کر

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

از مامانم متنفرم

از شیوا

از برادرام

از همه ی آدم های دورم متنفرم

امشب من نسبت به همه ی آدم های دورم حس انتقام و نفرت دارم.

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

پریروز که اومدم اون چیزارو نوشتم تو پست قبل .قضیه از این قرار بود که من رفتم کلاس . دلم برای محمد پر می زد و بهش نیاز داشتم ولی نرفتم خونش.بعد کلاس خدافظی کردم اومدم خونه، سینا آندیا رو آورده بود خونه

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

قضیه از این قرار بود که من قارچ دهانه رحم گرفتم.دکتر بهم پماد واژینال و اپلیکاتور داد و من به بهانه سفر سه روز انداختمش عقب.امشب دیگه مجبور شدم واسه اولین بار استفاده بکنم.داشتم می مردم.تا حالا انقدر

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

شب دوم.

باز حالت غش ولی غش نکردم. خوب می شم . یاد می گیرم.همیشه همینطوره

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

می خواستم اول این پس رو اینطوری شروع کنم که : یه موقع هایی ولی این اشتباست. ادم همیشه و همیشه باید قبول کنه که هرچیزی تو زندگیش یک روزی میاد، خوب یا بد ، در لحظه باید ازش استفاده کنی ، کردی؟ خب تو برد

برچسب: نویسنده: اشکان رنجبر تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 18:22

صفحه بندی